تبليغاتX
امام زمان شناسی

امام زمان شناسی

به یاد ابی اسمونی خودم که دلتنگش شدم .

عکس


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 11:30  توسط حمید رضا نصری  | 

امام علی (ع)

امام علی (ع)

المهدی رجل منا من ولد فاطمه

مهدی مردی است از ما ،از نسل فاطمه

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 10:35  توسط حمید رضا نصری  | 

هر کس از این که جزء یاران حضرت قائم باشد شاد و خوشحال می شود .باید منتظر باشد ودر حال انتظار  اهل ورع و عمل به نیکی های اخلاقی باشد .پس اگر در چنین حالی از دنیا برود و حضرت قائم پس از او ظهور فرمایند پاداشی همچون پاداش کسانی را دارد که ایشان را درک کرده اند خواهد داشت . پس که چنین است بکوشید و منتظر باشید  . گوارایتان باد ای گروه مورد رحمت قرار گرفته .

یکی از وظایف مهمی که هر شیعه منتظر بر عهده دارد ،تهذیب نفس و اراشتن خود به اخلاق نیکو است .چنان که در روایتی که نعمانی به سند خود از امام صادق (ع)نقل می کند امده است

هر کس از اینکه جزء یاران قائم باشد شاد و خوشحال می شود .باید منتظر باشد و در حال انتظار ،اهل ورع و عمل به نیکی های اخلاقی باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 22:19  توسط حمید رضا نصری  | 

نگاهم کن من به قربان نگاهت .صدایم کن من به قربان صدایت.مهدی جان منتظرم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 21:17  توسط حمید رضا نصری  | 

پرودگار ا،به من آرامشی بده

پرودگار ا،به من آرامشی بده تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم

به من دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم،مرا فهم ده تا متوقع نباشم.

سلام بر مهدی (عج)جوهر دین و نور یقین ،ذخیره الهی و منجی نهایی!سلام بر مهدی (عج)کعبه ی مقصود و قبله ی موعود !سلام بر آن کسی که کمال موسی ،بهاء عیسی و صبر ایوب با او ست ،او که چون برخیزد ،عالمی را برخیزاند.و به دنبال خیش کشاند .!مولای من ،در جاده ای به بلند ای تاریخ در انتظارت نشسته ام،و در پس کوچه های فراق و غربت زار و پریشان تو را می جویم . دل غم زده و درد مندم آرزوی آزادی می کند . و روح پژمرده ام خواهش پرواز دارد .می نویسم از ته دل ،دل نوشته ای به وسعت بهار تا میان قلب ها یمان پلی باشد .برایت می نویسم از هوای کوچه های بی عبور و ساکت دلم ،از عبور جمعه ها ی دلواپسی !از چشمان گریان منتظر انی که قلب ها یشان مثل عصر جمعه گرفته است . می خواهم از تمام لحظه های بی کسی با زبان واژه های درد با تو سخن بگویم . نمی دانم آیا لیاقت ستایش کردن تو را دارم یا نه . البته نه ،چون ستایش کردن گل نرگس فراتر از واژه هاست . می خواهم بنویسم از زاری های صبح آدینه که شاید زمینه ساز آمدن صدفی باشد که یازده مروارید سبز را با خود دارد .می خواهم برایت بگویم از آه دل مادری که مجبور است تا چادر کهنه اش را بفروشد تا شکم فرزندش را سیر کند یا کودک یتیمی که اشک بر گونه های کبودش یخ می زند و سوز سرمای زمستان را در سرتاسر وجود ضعیفش حس می کند .می خواهم برایت بگویم از پیر مرد دوره گردی که زیر رگبار های بی رحمانه زمستان مشغول خرید و فروش است .و شرم و خجالتی که در نگاه مادر فلسطینی موج می زند . او برای اینکه ریخته شدن خون فرزندش را بر روی زمین نبیند چشم به آسمان می دوزد و منتظر رحمت الهی می شود .همه ی اینها ظهور ت را خواستارند .پس ای منجی عالم بشریت، ظهور کن !همه چشم به ظهور تو دوخته اند تا با ظهور خود ،درمان هر درد بی درمانی شوی ،مهدی جانم بیا و سکوت این شب سرد و تاریک را بشکن . با امدن تو دیگه دختر بچه ها سر چهار راه ها گل نمی فروشند چون گل زیبای نرگس در همه جا خواهد روید . مهدی جان به من بگو چگونه از رویش یاس ها بگویم .بگو چگونه باور کنم نبود نت را من که همچون کویری در انتظار آبم و حتی اشک ها یم کویر وجود م را سیر آب نمی کند

مولایم نامه ام خط به خط تمام می شود ،ولی حرف های نا نوشته ام بی قراری می کند .راستی مهربانم نامه ام را به کدامین نشانه و به کدامین نشانی روانه کنم و به دست کدامین قاصدک بسپارم

نمی دانم چرا گفته اند که دل نوشته سبزم را به امواج آب ها بسپارم تا نامه ام را به قلب تو بسپارد .پس نامه ام را به اشک های جاری ام می سپارم و بر روی هر قطره اش می نویسم.

برسد به دست مولایم

از طرف :

عاشق بی قرار تو و لحظه شمار تو

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 19:11  توسط حمید رضا نصری  | 

از غم دوست در این مکیده فریاد کشم

دادرس نیست که هجر رخش داد کشم

داد و بیداد که در محفل ما ،رندی نیست

که برش شکوه برم؛داد ز بیداد کشم

شادی ام داد ،غمم داد و جفا داد و وفا

با صفا منت آن را که به من داد کشم

عاشقم ،عاشق روی تو ،نه چیز دیگری

بار هجران و وصالت به دل شاد کشم

در غمت ای گل وحشی من  ای خسرو من

جور مجنون ببرم ،تیشه ی فرهاد کشم

مردم از زندگی بی تو که با من هستی

طرفه سری است مه باید بر استاد کشم

سال ها می گذرد ،حادثه ها می آید

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 18:54  توسط حمید رضا نصری  | 

به فریاد قسم!

به فریاد قسم!

به مهتاب قسم!

به غربت ان یار قسم!

که نه دل ماند نه دلدار

ندانم که چه شد در پس دیوار

به بر عشق دگر بار

صد تار تنی دیم  ز اغیار

....بیا تا به خود ایم

چه کردیم ؟

چه خواندیم ؟

به سوی که راندیم ؟

این چنین مات

به تماشای چه ماندیم ؟

بیا تا به خود ایم

خضر را بیا بیم

پیشوا را بشناسیم

ره عشق سپاریم

به سوی چشمه خورشید شتابیم

چنین نغمه سرایم:

او در به در ماست

به خدا منتظر ماست

....اینک آهنگ خاوران می کنیم و به سوی خورشید شتابیم

اینک در طواف کعبه ولایت ،مجذوبانه به احرام عشق در می آیم

 ادامه مطلب هفته آینده

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 19:51  توسط حمید رضا نصری  | 

تو کجایی گل نرگس؟

عصر یک جمعه دلگیر ،دلم گفت بگویم ،بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ؟چرا آب به گل دان نرسیده؟چرا لحظه باران نرسیده است ؟و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است ؟به ایمان نرسیده است؟و غم عشق به پایان نرسیده است ؟بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید ،بنویسد که هنوزم که هنوز است ،چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است ؟... عصر این جمعه دلگیر ،وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس ،تو کجایی گل نرگس ؟....به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به خزنی است ،ز جنس غم و ماتم ،زده آتش به دل عالم و آدم .

دل من بال کبوتر شده ،خاکستر پرپر شده همراه نسیم سحری روی بر فطر س معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی،به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی ،و خلاصه شود آیا که مرا ،به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کر ب و بلایی ؟به خدا در هوس شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگاهم خواب ندارد قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد،شب من روزن مهتاب ندارد ،همه گویند به انگشت اشاره ،مگر این عاشق بیچاره دلداده دلسوخته ارباب ندارد ،....تو کجایی؟تو کجایی،شده ام باز هوایی ،شده ام باز هوایی ...........

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 10:41  توسط حمید رضا نصری  | 

خدایا کجاست پرچم صلح در جهان چرا ظهور نمی کنه چرا؟ چرا؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 22:20  توسط حمید رضا نصری  | 

مهدی جان اگه میگم از انتظار تو شبها ستاره ها را می شمارم بشنو ولی باور نکن !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 21:46  توسط حمید رضا نصری  | 

سلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 21:44  توسط حمید رضا نصری  | 

اي گل زهرا

دتو ر طنين نگاهت تو در ابهت كلامت و تو در رويش اقتدارت

به سان فرياد بلند زماني تو سراينده نوري تو ستايشگر هويي‏

تو همآوازه عشقي تو عصاره انديشه هستي تو قاموس عدالت‏

تو ديوان ترنم و من اينك كويري و ملول ملول از ملال روزگار

كه هر لحظه گناهي سنگين پشت فلك مي‏خمد و جهان در انتظار طلوع توست‏

اي گل زهرا بيا و در آدينه وصلي بر چشم انتظار هستي زيباترين جلوه‏ها را ببار

فرستنده: پاشايي زرنق بهرام‏

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 13:6  توسط حمید رضا نصری  | 

َصدا می آید

َصدا می آید;صدای رویش سبزه ها .صدای جیک جیک گنجشکها . صدای شکفتن لاله ها .و صدا می آید ;صدای انتظار ،صدای فریاد ،صدای خواهش های دل از او ،صدای زمزمه ی قلب ها ......و صدای عشق می آید .

صدای قلب های عاشق که منتظر یک تحولند. که منتظر رویش بهارند .که منتظر سال و ماه و روز ند .

و قلب های مه منتظر اویند .همان که انتظار همه ی منتظرین است .همان که بهار دل های خزان شده ای عاشق است.همان که وجودش مملو از انتظار است و اویی که ....

همه ی جمله های تکراری را خط زدم و خط خطی های ذهنم را پاک کردم . و بلند بلند از ته دل فریاد زدم

«اللهم عجل لولیک الفرج»

....و باز می ایستادم و در کوچه های بی کسی خودم قدم زدم .و منتظر ماندم .باز هم منتظر بهار . و منتظر صدای «انا المهدی». بغض کردم .اشک در چشمانم حلقه زد زیر لبم زمزمه کردم صدایش کردم گفتم برایش از دردم .تصویر ش را در ذهنم کشیدم .ذهنم گنجایش ان همه زیبایی را نداشت و محو شد رفت و در قلبم خانه کرد  چشمانم را باز کردم باز همان صدا می آمد همان صدای هر روز ....

صدای زندگی ،صدای شادی کودکان ،صدای وزش باد ،.ولی در میان همه ی صداها صدایی خوب به گوشم می رسد صدای مچاله شدن دل های منتظر عاشقان ظهور ...و صدای العجل العجل های همه ی مظلومان . صدای تپش آسمان

باد وزید،برگ ها را برد،باران آمد ،قلب ها را شست ،و من بازهم نوشتم       

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 21:45  توسط حمید رضا نصری  | 

السلام عليك يا وعد اللَّه الذي ضمنه

 

اي عزيز! من در قفس زنده بودن را نياموخته‏ام، من در قفسي كه خود ساخته‏ام، پريدن را نياموخته‏ام، من نمي‏دانم چگونه بايد در قفس، نفس كشيد و تاب آورد و هيچ نگفت ؛ من در قفس، مردن را هم نياموخته‏ام. من غربت نشين هجرت تو نيستم... پس دست‏هاي رهايي تو كه بالهايم را باز كند و مرا راهي آسمان نزديك سرزمين‏هاي سبز كند، كجاست؟ من در قفس، زنده بودن را نياموخته‏ام... من آن پرنده سبكبال در قفسم كه با هر چه جز آغوش تو، غريبي مي‏كند، شايد دلم زخمي بيگانگي و هوس است ولي هميشه به فكر رهايي از قفس؛ اين قفس كه خود ساخته‏ام و در آن آشيانه كرده‏ام؛ مهربان، به جوابي زنجير غربت را بدران...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 13:5  توسط حمید رضا نصری  | 

اسارت

بیا مهدی جان

وقتي تو بيايي دل من شاد شود

پرواز كند در آسمان باد شود

آري تو بيايي همه جا نور شود

دلها همه از اسارت آزاد شود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 13:34  توسط حمید رضا نصری  | 

جمعه

سلام اقا این جمعه گذشت اما نشیندم صدایی که باید در این دنیا صلح را دنیا به پا کند .بیا آقا همه منتظر عدل الاهی تو هستن اقا دل اشفته این مردم جز تو امیدی ندارن
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 12:10  توسط حمید رضا نصری  | 

گریهه های من

ببخشم که همیشه چشام بارونی است اخه میترسم روزی بیایی و من نباشم البته امیدوارم که بیایی سر مزارم از خواب بیدارم کنی تا در رکابت بجنگم اما وظیفه ای که امروز دارم اینه که بلند بگم لبیک یا خامنه ای که این شعار لبیک یا مهدی هم هست

همه ای مردم ایران را فردا به سالگرد انقلاب دعوت می کنم با این شعار .

آنها بدون توجه به جانشان ما را اسوده گذاشتند باید پشت سر آنها باشیم تا بچه های ما هم به پدران و مادرانی چون آنها و ما احساس غرور کنند وراه بی پایان امام خمینی را ادامه بدهند تا کسی که منتظرش هستیم ظهور کند

تا کسی حتی چپ به این مملکت نگاه نکند خاکی که فکر کنم برای ذره ذره اش خون جوانان بی گناهی رو زمین ریخته است کشورم رهبرم جان بی ارزشم تقدیمت برای سلامتی و ابادی تو

من نبودم تا ببینم سربازان امام چه کردن اما شنیدم که غوغا کردن

امام من نگاه به گریه ام نکن دلم از این دنیای نامرد خسته شده منتظر شهادتم

دوست دارم شهید بشم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 22:55  توسط حمید رضا نصری  | 

یادش به خیر !حال عجیبی که داشتم

یادش به خیر !حال عجیبی که داشتم

حال عجیب و حس غریبی که داشتم

در سجده نماز در دعای ندبه

فانوس و آب و نیمه سیبی که داشتم

شب های عشق و محبت تمام شد

یادش بخیر یارو حبیبی که داشتم

بوی خدا و اینه حس می شود از آن

قران خاک خورده جیبی که داشتم 

حالا سوار ثانیه ها یم و بی هدف

در جست و جوی صبر و شکیبی که داشتم

اینجا نگاه جدا ،یکدست و بی صداست

خوش ان همه فراز و نشیبی که داشتم

با قاب خاطرات خود امشب نشسته ام

در سوگ حس و حال عجیبی که داشتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 21:19  توسط حمید رضا نصری  | 

،قبول کن

آقا سلام و عرض ارادت ،قبول کن

جانم فدای صبر و صفایت ،قبول کن

یک شعر عاشقانه برایت نوشتم

از این جوان بی دل و جرات ،قبول کن

من جرعه نوش جام والای مهدی ام

این گفته را به رسم صداقت قبول کن!

از این پرنده ای که قفس شکسته است

تا بال پر زند به هوایت،قبول کن

مثل پلاک و چفیه ی از یاد رفته ام

دل تنگ لحظه های شهادت،قبول کن

هر روز هر دقیقه فدایت ،قبول کن

این جمعه ،جمکران و دل درد مند من....

جانم فدای زلف رهایت ،،قبول کن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 20:6  توسط حمید رضا نصری  | 

امشب

امشب پر از شورم ،قراری در دلم نیست

فکر گل و باغ و بهاری در دلم نیست

دلواپس دیروزم و دل تنگ فردا

شور م،شرار م،آتشم،تنهای تنها

جز بارگاه امن تو جایی ندارم

راهی به سمت صبح فردایی ندارم

پل می زنم سوی تو با راز و نیازم

در لحظه های روشن و سبز نماز

در زیر سقف آسمان پر ستاره

لبریز از عطر شب جمعه دوباره

نام تو را می برم آقا تا جا نمانم

در لحظه های بی کسی تنها نمانم

جاری ترین نامی که در زمین است

مولا مهدی(ع) زهرا است

ای نا شناس صبح های جمعه

نام آشنای دعای ندبه

مولا کمکم کن عمق قرآن را بفهمم

شیرینی ترک گناه را بفهمم

از بطن این دنیایی خاکی پر بگیرم

از جمعه های هدیه ای بهتر بگیرم

کم کم سحر آمد رهایم تا... رهایی

شاد از ترنم های جان بخش خدایی

عطر سحر می پیچد با صدای اذان نیز شش

لبریز حس کردن دعای ندبه نیز

در زیر سقف آسمان  پر ستاره

لبریزم از شوق صبح جمعه ی دیگر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 12:23  توسط حمید رضا نصری  | 

اگر تو بیایی

اگر تو بیایی :سرزمین اندوه دلم رادر مقدم تو چراغانی می کنم

اگر تو بیایی:کویر قلبم را به ترنم نگاه بارانی ات هم چو بهار با طراوت می سازم

اگر تو بیایی :پرواز به کرانه های هستی و مستی را در هم می آمیزم

اگر صبح جمعه ای از میان پرتو خورشید ندبه خوان بیایی دنیا خیره به زیبایی هایت می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 10:2  توسط حمید رضا نصری  | 

Yosofe-Zahra[1].jpg

                                                                                                                                                                                                                                                  ramazan2[1].jpg

ome-abiha[1].jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 9:36  توسط حمید رضا نصری  | 

ta-nayaei[1].jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 9:34  توسط حمید رضا نصری  | 

امام زمان (ع)کجاست ؟ما کجا هستیم؟

 

زندگی مهدوی یعنی:

در همه یحال با یاد حضرت زندگی کنیم . اول،وسطو آخر همه ی کارها امام مهدی باشد .

قبل از هر مشکل ،زمان سختی و بعد از دست اندازها ،امام زمان را فراموش نکنیم  اهل بیت دل های خودشان را با یاد امام مهدی (ع)تسلی می دادند سختی ها با یاد او قطعا قابل تحمل و شیرین خواهد شد .

ضمن انکه بسیاری از مشکلات به برکت او رفع و دفع می شود

به امتحانش می ارزد .


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 9:16  توسط حمید رضا نصری  | 

صدف

«یا مهدی!دیگر از خشم روزگار به آغوش مادرم پناه نمی برم و در نا مهربانی های دوران،پدرم را صدا نمی زنم . دیگر هر کسی را محرم گریستن های کودکانه ام نمی دانم ....

می گویند تو از همه ی پدر ها مهربان تری ،می گویند هر اشکی از چشم یتیمی جدا شود ،بر دامن مهر تو می ریزد .

ای آرزوی من ،با چشم هایم که یک دنیا گریسته است ،چه می کنی؟»

امواج دریای محبت در استانه ظهورت غوغا به پا کردند.

همه مروارید ها هر صبح از دل صدف بیرون می آیند و به انتظار تو در ساحل گرم اقیانوس های فردا ،با یاد تو و با اشعه  خورشید می درخشند

آنها از انتظار خسته نمی شوند .

اگر آن  روز تو نیایی و غروب از راه رسد ، خستگی را به دل راه نمی دهند و با شوقی تمام بر دل صدف ها  آرام می گیرد و به باز  به انتظاری پناه  می برند .

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 21:44  توسط حمید رضا نصری  | 

حرف دل

1.ایمان داشته باشیم که اگر ما  اورا نمی بینیم،او ما را ببیند.

2.حرف دل و اسرار خود را برای او باز گو کنیم.او بهترین و محرم ترین دوست ماست.

3.از چیزهای که داریم برای او خرج کنیم.

4.دنیای ما بهترین فرصت ،برای عشق ورزیدن به اوست.

5.او را شریک لحظه های زندگی خود کنید.

6.حیات،نجات،قدرت،اسایش،ارامش،اسانی،شیرینی،خوشبختی،سعادت،پاکی،انرژی،خرسندی،محبوبیت،زیبایی،و همه ی واژه های ناب در مهدویت نهفته شده است ان را در یابید

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 21:29  توسط حمید رضا نصری  | 

خاك ره دربار

 

عالم همه در حسرت ديدار تواند مهدي جان‏

دلها همه دردمند و بيمار تواند مهدي جان‏

اي خوش به سعادت كساني باشد

مستند كه خاك ره دربار تواند مهدي جان

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 20:38  توسط حمید رضا نصری  | 

سوره‏ توبه، آيه 33- سوره‏ صف، آيه 9

 

هُوَ الَّذِي أَرْسلَ رَسولَهُ بِالْهُدَي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلي الدِّينِ كلِّهِ وَ لَوْ كرِهَ الْمُشرِكُونَ(33)

او كسي است كه رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد. تا او را بر همه آيين‏ها غالب گرداند. هر چند مشركان كراهت داشته باشند.

امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايد: وعده‏اي كه در اين آيه است به هنگام ظهور مهدي از آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم صورت مي‏پذيرد. در آن روز هيچ كس در روي زمين باقي نخواهد بود مگر اينكه اقرار به حقانيت محمد صلي الله عليه و آله و سلم مي‏كند.

تفسير مجمع البيان، مرحوم طبرسي، جلد 5، ص 25

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 18:39  توسط حمید رضا نصری  | 

ي‏باز آ

 

باز آي ساقيا كه هوا خواه خدمتم‏

مشتاق بندگي و دعا گوي دولتم‏

هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت‏

تا آشناي عشق شدم ز اهل رحمتم‏

من كز وطن سفر نگزيدم به عمر خويش‏

در عشق ديدن تو هوا خواه غربتم‏

دورم به صورت از در دولت سراي تو

ليكن بجان و دل ز مقيمان حضرتم‏

مشترك 581179 - يزد - ادبيات عرب‏

---------------------

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 22:9  توسط حمید رضا نصری  | 

السلام عيلك يا اباصالح المهدي‏

 

الا به جاده خورشيد تكسوار بيا

تو را به حرمت چشمان انتظار بيا

تو اي مسافر سرچشمه‏هاي روشن عشق‏

نشسته بر دل آينه‏ها غبار، بيا

غريب مي‏شود اي دوست عاشقي بي تو

به كوي غربت ياران بي قرار بيا

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 21:43  توسط حمید رضا نصری  |